محمد على مجاهدى

671

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

خون حسين ، آتش جاويد موبدست * موبد درين مصيبت خون ، مرثيت سُراست دارد ز يادگار زريران ترنّمى * زارىكنان به ياد شهيدان كربلاست « كيخسرو و سياوش و كاوس و كيقباد » * داغ از سرود سوك سياوش درين عزاست خون گريد از دو ديده كه فرزند مرتضى * اى اهل حق ! حقيقت جام جهان نماست زين پير سبزْ خيمهء فرزندكُش - سپهر * سهراب كربلا به يم خون در آشناست چرخ كبودْ جامهء جادو چو بىدرفش * زوبين پىِ زريركشى ساخته چراست ؟ گويى به خون سرخ شهيدان بيگناه * از ديرگاه ، گردش اين سبزْ آسياست آن لعل لب كه عاقبت از تشنگى شكست * آخر نه بوسه‌گاه لب لعل مصطفىست ؟ ! صد چون قيام بابك و يعقوب و مازيار * ملْهَم ز خون پاك شهيدان بيرياست بو مسلمى درست شد از مسلم عقيل * حُرّى ز استقامت حُر آمده‌ست راست حبّ از حبيب و عشق ز عباس شد قويم * آزادگى ز سرور آزادگان به‌پاست رادى ، ز رادمردىِ رادان كربلا * مردانگى ، ز مردىِ مردان حق به جاست در راه حق ، فضيلت بو الفضل كن قياس * جان داد بىامان و ، امان‌نامه‌اى نخواست بر جسم زخمناك على اكبرِ حسين * هر زخم را تبسّمى از شادى لقاست بر كف زبور آل محمد ، به آه و درد * سجادِ خسته ، بر سر سجّادهء دعاست « قاسم » ، قسيم قسمت صدق و صفا به شوق * بر كف گرفته جام شهادت چو مجتبىست « قارب » « 1 » قريب قرب ولايت ازين هوا * « مُنجِح » « 2 » نَجيح « 3 » قربت مولا ازين ولاست « عابس » فكند خود و زِره كند و حرب كرد * در عشق دوست بىسر و بىتن شدن سزاست حنظل ، به كام « حنظله » شد شربت نبات * از علقمه چه غم ؟ كه به جز حنظلى نخاست مولاى اين ولىست « سليمان » درين قتال * سربازِ اين شهنشه « سلمان » درين وَغاست « 4 » گر تو گداى آب بقا چون سكندرى * با پادشاه تشنه‌لبان چشمهء بقاست

--> ( 1 ) . نام دو تن از غلامان حضرت سيد الشهدا ( ع ) كه در محضر آن حضرت در روز عاشورا به فيض شهادت نايل آمده‌اند . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . نجيح : راست و درست . ( 4 ) . وغا : بانگ خروش ، شور و غوغاى جنگ .